چال اسکندرون ؛ سند تاریخی هولوکاست - آفتاب پشت ابر

   چال اسکندرون ؛ سند تاریخی هولوکاست   

در اولین بخشهای جلد بیستم تاریخ برره - چاپ لهستان،با اضافات و تجدید نظر کلی - آمده است که خرزوخان با همدستی بابابزرگ دووبرره در یک شب زمستانی وبا استفاده از تاریکی شب ، در یک اقدام ضدبرره ای اقدام به حفر چاله ای تروریستی در ضلع غربی خانه بابابزرگ جان نثار که بر حسب تصادف نزدیک میدان کره بز هم بوده ، می کنند تا در یک فرصت مناسب 6000 تن از اهالی برره را در آن چاله سربه نیست کنند . - زیر عدد 6000 با ماژیک فسفری خط بکشید تا پی به عمق چند متری فاجعه ببرید.- بر اساس جدیدترین اسناد منتشر شده و حفاریهای باستانی بعمل آمده در اطراف چاله فوق الاشاره، بقایای گردنخود مورد استعمال خرزوخان و بابابزرگ دووبرره نشان می دهد که آنها پس از این کشتار فجیع ، بر سر چاله دسته جمعی اهالی بالابرره و پائین برره گرد هم می آیند و با استفاده از سرنگ مشترک اقدام به مصرف گرد نخود می نمایند.

                                 
صبح روز بعد و اینبار با استفاده از روز روشن ، خرزوخان و جد پدری دووبرره ،در محل فاجعه حاضر شده و اقدام به تکمیل الباقی جلد بیستم تاریخ برره می کنند تا آنرا هر چه سریعتر بدست آیندگان برسانند. و برای آنکه در تاریخ یاد نیکی از خود بیادگار جعل - بخوانید قرارداد - کرده باشند ،همه کاسه کوزه ها رو سر اسکندر مقدونی بیچاره که بی خبر از همه جا برای گذراندن 2 واحد کار آموزی به روستای همجوار - شرره - آمده بود ، می شکنند... و از این زمان به بعد بود که چاله - بخوانید گور - دستجمعی مجاور منزل جان نثار را چال اسکندرون نامیدند.
نیز در اوایل قرن بیستم که تاریخ نویسان بشدت از زور بیکاری خمیازه می کشیدند ، یه سیبیلوی اتریشی که بد جوری مخالف بیکاری فرهیختگان جامعه خصوصا از نوع مورخش بود ، تصمیم می گیره با همفکری و همکاری یکی که اونم مثل خودش از خالی موندن تاریخ اوایل قرن از صحنه های وسترنی ، حسابی کلافه شده بود ، یه الم شنگه ای راه بندازن که هم مورخها بیکار نمونن و هم بچه های بنی اسرائیل که بعد از اومدن به اینور آب و دبه کردن قول و قرارشون با حضرت موسی ، اینور و اونور دنیا پخش و پلا شده بودن که یه سرزمین بدون ملت پیداکنن ، به یه نون و نوایی برسن.
این شد که آدولف قصه ما با موسیلینی میرن یه ور جوب و فرانسه و انگلیس و ... میرن اونور جوب ! هی فحش میدن ، فحش میستونن تا بالاخره هیتلر قصه ما عصبانی میشه و تصمیم می گیره سگ و گربه های ولگرد لهستان رو بکنه تو گونی و بفرستتشون تو کوره های ادم سوزی - که به همین منظور تو قصه تعبیه شده بود - و در جهت اهداف زیست محیطی اونارو از بین ببره. بعدش از وجدان درد این کشتار تاریخی عطای روسیه و لنینگراد و... رو به لقاش بده و خودشو بکشه.
بعد چند سال، انگلیسی ها که نگو دستشون با سیبیلوی قصه تو یه کاسه بوده و ید طولائی هم تو تفکیک املاک و اصلاح نقشه های قدیمی خاور میانه داشتن بفکر می افتن تا کار نیمه تموم عمو آدولف رو تموم کنن و بچه های اسرائیل رو برگردونن سر خونه زندگیشون!!!. حالا این بچه ها از کنار رود نیل تا سیبری و آلاسکا رو چه جوری و با چه وسیله نقلیه ای طی کردن بماند.
این شد که چشم آبیهای نوع دوست بریتانیائی به پاس خدمات تاریخی خرزوخان - بابابزرگ دووبرره - اهالی نجیب بالابرره و پائین برره - مردم صبور شرره و همچنین تقدیر از دست اندرکاران سریال ، تصمیم می گیرن تا جلد بیستم تاریخ بره رو در یه کشور کاملا بی طرف - الزاما می تواند لهستان نباشد - بازنویسی و تجدید چاپ کنند تا ربط پیدا کردن پرتقال فروش و هولوکاست بر کسی پوشیده نماند.

نتیجه گیری اخلاقی:
استفاده از سرنگ مشترک می تواند عامل بروز جنگ اول و دوم جهانی و ظهور تروریسم باشد.
بخاطر شنیدن چندتا فحش بی تربیتی نباید سگ و گربه رو بجای آدما کرد تو کوره.
برای اثبات وجود هولوکاست همین بس که نام آن چند بار و پی در پی بین پرتقال فروشهای محله ما رد وبدل شده است.

تحقیق و پژوهش:
پیدا کنید پرتقال فروش را...

مطلب با لا رو از يکی از دوستان گرفتم.. ازش تشکر می کنم. آدرسشم اينه:http://www.sarir209.com/

 کاريکاتور کار خودمه. باور کنيد خيلی روش کار کردم خواستم يه چيز به ياد موندنی بشه. سمت چپيه که بابا بزرگ دوبررس و سمت راستيه خرزو خانه که برای اولين باره که خودش رو نشون می ده. اميدوارم خوشتون اومده باشه. با پيامهاتون اين حقير رو خوشحال می کنيد. موفق و پيروز باشيد.

لینک نوشته